مهاجر بیدگلی

خرید بک لینک
خاطراتی از حضور در بلوچستان 46فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین (قسمت ششم)آمبولانس سریع مرا به بیمارستان چابهار رساند. در آنجا دکتری هندی پای مرا معاینه کرد و دستور عکسبرداری داد. در عکس اثری از شکستگی استخوان دیده نشد. دکتر گفت مشکل جدی نداری. پانسمان کرد و گفت: با چند روز استراحت زخم پایت ترمیم مهاجر بیدگلی...ادامه مطلب

ما را در سایت مهاجر بیدگلی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 87 تاريخ: يکشنبه 4 ارديبهشت 1401 ساعت: 19:43

با اخذ موافقت سرهنگ نجفدری برای هلی کوپتر, برنامه ریزی برای ماموریت را شروع کردیم .با مسئولین جهاد سازندگی شهرستانهای سراوان(هاشمزهی), ایرانشهر (کوچکیان), نیکشهر (نورزایی) و چابهار (علیزاده) مکاتبه و هماهنگی لازم را انجام دادیم. قرارمان فرود هلیکوپتر در پاسگاه زابلی(سراوان), فرودگاه ایرانشهر , پاسگاه اورنک (نکوچ نیکشهر) و پاسگاه پلان در دشتیاری چابهار باشدو از پاسگاه ها با خودرو جهاد به محل پروژه ها برویم. این توافقی بود که با سرهنگ نجفدری شده بود.از سوی دیگر اقدامات لازم برای سفر دکتر نوگل (زمین شناس) صورت پذیرفت.قرار شد دکتر نوگل سه شنبه 6 تیر 1367 به زاهدان بیاید و روز چهار شنبه 7 تیر ماه ماموریتمان انجام شود.تصمیم گرفته شد مهندس میرزایی و بنده, دکتر نوگل را در این ماموریت همراهی کنیم.ساعت 5 صبح روز 7 تیر 67 عازم فرودگاه زاهدان شدیم. خلبان , کمک خلبان و خدمه هلی کوپتر انتظار ما را می کشیدند.علاوه بر آنها یک سرگرد ژاندارمری با یک اسلحه کلاشینکف نیز حضور داشت. در واقع جناب سرگرد برای سرکشی از پاسگاهها به ماموریت میرفت و ما نیروهای جهاد در معیت ایشان ماموریت خود را انجام دهیم.!این تدبیری بود که سرهنگ نجفدری بکاربسته بود تا ماموریت ما را توجیه کند.خلبان هلیکوپتراز ماموریت و مقصدمان پرسید. پاسخ دادم: قرار هست به زابلی, ایرانشهر, مته سنگ و دشتیاری چابهار سفر کنیم. من سئوال کردم یکروز مهاجر بیدگلی...ادامه مطلب

ما را در سایت مهاجر بیدگلی دنبال می‌کنید

برچسب: بلوچستان,الراحمین, نویسنده: بازدید: 108 تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 17:16

خاطراتی از حضور در بلوچستان46فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین (قسمت پنجم)ساعت حدود 4و 30 دقیقه صبح روز 8 تیرماه 1367 پس از اقامه نماز صبح سوار بر هلی کوپتر شده و از پاسگاه ژاندارمری نیک شهر به. مقصد منطقه دشتیاری و چابهار پرواز کردیم.پس از نیم ساعت پرواز وارد فضای دشت وسیع و مسطح دشتیاری شدیم. دشتی که رودخانه بزرگ کاجو و رودخانه های فصلی کوچک و بزرگ به آن وارد می شود. از بالا چشم انداز زیبایی داشت. در اثر فرسایش رودخانه و گسترش آن در سطح دشت به صورت شبکه مویرگی منظره طبیعی جالبی خلق شده است. در اثر هر سیلاب بخشی از خاکهای حاصلخیز دشت تخریب شده و به دریا میریزد. یکی از ماموریتهای ما پیدا کردن روشی برای کنترل کانالهای فرسایشی بود که در زبان بلوچی به آن گرگرو می گویند.در حالیکه مسیرمان را به سمت چابهار ادامه میدادیم از بالا وضعیت دشت و رودخانه های متعدد را بررسی و تحلیل میکردیم. حدود ساعت 6 صبح وارد چابهار شدیم. به گردان ساحلی ژاندارمری رفتیم در آنجا صبحانه را صرف کردیم وملاقاتی با فرمانده گردان و بعد خداحافظی برای بازگشت به زاهدان . دکتر نوگل پیشنهاد داد نمونه ای از خاک گرگروها را برای آزمایش به تهران بفرستیم. حدود ساعت 8 صبح سوار بر هلیکوپتر و به مقصد ایرانشهر حرکت کردیم. خلبان تاکید داشت که در مسیر مستقیمی حرکت کند تا با محدویت سوخت روبرو نشویم. آقای میرزایی قصد داشت بخشهایی دیگ مهاجر بیدگلی...ادامه مطلب

ما را در سایت مهاجر بیدگلی دنبال می‌کنید

برچسب: بلوچستان,الراحمین, نویسنده: بازدید: 85 تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 17:16

خاطراتی از حضور در بلوچستان _46فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین ( قسمت پنجم)هنوز چند متری از هلیکوپتر دور نشده بودیم که صدای انفجار خفیفی بگوش رسید. یک لحظه من شک کردم و یک نگاهی به هلیکوپتر انداختم و یک نگاه همراه با سئوال به سمت سرگرد که رو بروی مهاجر بیدگلی...ادامه مطلب

ما را در سایت مهاجر بیدگلی دنبال می‌کنید

برچسب: خاطراتی,بلوچستان,الراحمین, نویسنده: بازدید: 98 تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1396 ساعت: 11:25

خاطراتی از حضور در بلوچستان 46فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین (بخش پایانی)جناب سرگرد و درجه دار (استوار) خدمه هلیکوپتر نیز در فضای گرد و غبار ناشی از پرواز هلی کوپتر, بداخل شیاری در حاشیه رودخانه پناه میبرند.جناب سرگرد چنین توضیح میدهد:من هم شرای مهاجر بیدگلی...ادامه مطلب

ما را در سایت مهاجر بیدگلی دنبال می‌کنید

برچسب: خاطراتی,بلوچستان,الراحمین, نویسنده: بازدید: 83 تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1396 ساعت: 11:25

صفحه بندی