خاطراتی از حضور در بلوچستان 40

خرید بک لینک
Alireza Banihashemi:
خاطراتی از حضور در بلوچستان
(40)

ملاقات با آگی بامری شرور معروف

آذر ماه سال 1368 بود. چندماهی بود که مسئولیت جهاد ایرانشهر را به عهده داشتم. جهاد ایرانشهر جاده جلگه چاه هاشم را بازسازی می کرد.
همکاران من یک آبنما را در نزدیکی روستای چاه علی در مسیر جلگه باز سازی می کردند.
یک روز برای سرکشی به همکاران با یکدستگاه تویوتا سوپر 86 عازم محل پروژه شدم.
در محل پروژه مشغول بازدید بودم که یک دستگاه تویوتا با تعدادی افراد مسلح که عقب آن سوار بودند از راه رسیدند.بدون هیچ توقفی با سرعت از کنار ما عبور کردند و رفتند. بچه های جهاد گفتند : عیدوک بامری پسر غلامحسین اشرار معروف بود.
چند لحظه بعد یک تویوتای دیگر از راه رسید ودر فاصله چند متری ما توقف کرد. در این ماشین هم تعدادی افراد مسلح به کلاشینکف حضور داشتند.
راننده از خودرو پیاده شد. مردی بلند قد و نحیف و لاغر اندام که کلاه پوستی بر سر داشت و عینک دودی برچشم.
رنگ چهره و رخسار زردش حکایت از اعتیادش می کرد
بچه های جهاد گفتند این آگی است. او به سمت من آمد. اول یک مقداری ترس داشتم که خودرو راسرقت کند یا مارا به گروگان بگیرد. او هم نگران و ترسیده بود, از دستان لرزانش میشد این را فهمید.
دستان لرزانش را به سویم دراز کرد و با هم دست دادیم.
طلبکارانه شروع به صحبت کرد که:
گزارش داده اند که ما مانع کار شماییم. درباره ما نامه به استانداری نوشته اند که فلان و بهمان.
ما شیعه مرتضی علی هستیم .ما هم می خواهیم اینجا آباد شودو از این سری حرفها.
من هم پاسخ دادم: من از این چیزها و مکاتبات اطلاع ندارم. بله شما هم باید کمک کنید تا اینجا آباد شود.

فکر کنم آگی به خاطر حضور یک مسئول دولتی قصد عرض اندام و اعلام حضور داشت. پس از این گفتگو سوار ماشین شد وبه سمت جلگه چاه هاشم ادامه مسیر داد.
عیدوک بامری قاچاقچی و شرور معدوم از جمله اشرار سرشناس منطقه دلگان و جازموریان بود و عامل شهادت تعداد زیادی از برادران سپاه .بسیج عشایر و همچنین شهاب اربابی مسئول جهاد دلگان بود.
آگی هم عموی عیدوک بود که معمولا با هم تردد می کردند.

مهاجر بیدگلی...

ما را در سایت مهاجر بیدگلی دنبال می‌کنید

برچسب: خاطراتی,حضور,بلوچستان, نویسنده: بازدید: 105 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 3:10

صفحه بندی