خ
اطرات حضور در بلوچستان 46فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین. (بخش دوم)
آقای امیریان عضو شورای جهاد موضوع درخواست هلیکوپتر را در استانداری مطرح کرده و معاون استاندار دستور همکاری در این زمینه را صادر می نماید.
قرار شد بنده موضوع را از طریق ناحیه ژاندارمری پیگیری کنم. جهاد استان نامه در خواست هلیکوپتر را به ژاندارمری نوشت و بنده پیگیر موضوع شدم. یک روز برای کسب نتیجه به ناحیه ژاندارمری رفتم. مرا به اتاق سرهنگ نجفدری فرمانده ناحیه راهنمایی کردند.
سرهنگ نجفدری افسر کار کشته با 40 سال سابقه کار نظامی و امنیتی که بخاطر تجربه اش و حساسیت استان برای دومین بار فرمانده ناحیه استان شده بود.
به قول خودش تا مرحله فرماندهی ژاندارمری کل کشور پیش رفته بود ولی بدلیل تغییرات سریع کابینه در دهه 60,ناکام مانده بود.
اتاق فرماندهی در ساختمان مستعمل و تقریبا قدیمی ژاندارمری, اتافی خیلی معمولی بود..میز چوبی در وسط اتاق وایشان هم پشت میز نشسته بود. ایشان از جذبه و ابهت خاصی برخوردار بود.
من فکر میکردم به محض ملاقات و ارائه درخواست, دستور تحویل هلیکوپتر را صادر میکند.
ایشان گفت: بفرما جانم, چه کار داری. گفتم: از جهاد آمده ام برای موضوع هلی کوپتر. معاون استاندار فرمودند که با جنابعالی هماهنگ شده هلی کوپتر در اختیار جهاد قرار دهید.
تا اسم هلی کوپتر را شنید , سخت برآشفت وبا عصبانیت گفت: آقا ما نمیتونیم. مگر میخواهید کجا بروید؟ با ماشین بروید بهتره. هلی کوپتر یک هدف نظامیه؟ توی این استان که هر نقطه اش اشرار و قاچاقچی هست نمیشه با هلیکوپتر پرواز کرد. من باید از تهران مجوز بگیرم.
بنده خدا از یک طرف نگران حوادث احتمالی و پاسخگویی اش به تهران بود و از سویی نمیخواست درخواست و یا دستور استانداری را رد کنه. من هم خیلی درکی از صحبتهایش نداشتم و مثل همه جهادیها فکر میکردم هلیکوپتر را هم مثل پاترول سوار میشویم و هر جا خواستیم میرویم و توقف میکنیم. (من مو میدیدم او پیچش مو) و یا به قولی آنچه جوان در آینه می بیند, پیر در خشت خام.
من وقتی شرایط را چنین دیدم, ضمن تایید نگرانی ایشان وتاکید بر اینکه حتما در پاسگاههای مسیرمان فرود میایم, و جهادی عمل نمی کنیم که در هر دشت وبیابونی فرود بیاییم , به او اطمینان خاطر دادم که مسایل امنیتی را رعایت می کنیم.
سرانجام آهن سرهنگ نرم شد و با اکراه پذیرفت یک روز هلی کوپتر را در اختیار جهاد قرار دهد.
مهاجر بیدگلی...
ما را در سایت مهاجر بیدگلی دنبال میکنید
برچسب: خاطرات,بلوچستان,فالله,حافظا,الراحمین,بخشدوم, نویسنده: بازدید: 89 تاريخ: چهارشنبه 5 مهر 1396 ساعت: 7:43