خاطرات حضور در بلوچستان 46 فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین( قسمت سوم)

خرید بک لینک
با اخذ موافقت سرهنگ نجفدری برای هلی کوپتر, برنامه ریزی برای ماموریت را شروع کردیم .

با مسئولین جهاد سازندگی شهرستانهای سراوان(هاشمزهی), ایرانشهر (کوچکیان), نیکشهر (نورزایی) و چابهار (علیزاده) مکاتبه و هماهنگی لازم را انجام دادیم. قرارمان فرود هلیکوپتر در پاسگاه زابلی(سراوان), فرودگاه ایرانشهر , پاسگاه اورنک (نکوچ نیکشهر) و پاسگاه پلان در دشتیاری چابهار باشدو از پاسگاه ها با خودرو جهاد به محل پروژه ها برویم. این توافقی بود که با سرهنگ نجفدری شده بود.
از سوی دیگر اقدامات لازم برای سفر دکتر نوگل (زمین شناس) صورت پذیرفت.
قرار شد دکتر نوگل سه شنبه 6 تیر 1367 به زاهدان بیاید و روز چهار شنبه 7 تیر ماه ماموریتمان انجام شود.
تصمیم گرفته شد مهندس میرزایی و بنده, دکتر نوگل را در این ماموریت همراهی کنیم.
ساعت 5 صبح روز 7 تیر 67 عازم فرودگاه زاهدان شدیم. خلبان , کمک خلبان و خدمه هلی کوپتر انتظار ما را می کشیدند.
علاوه بر آنها یک سرگرد ژاندارمری با یک اسلحه کلاشینکف نیز حضور داشت. در واقع جناب سرگرد برای سرکشی از پاسگاهها به ماموریت میرفت و ما نیروهای جهاد در معیت ایشان ماموریت خود را انجام دهیم.!این تدبیری بود که سرهنگ نجفدری بکاربسته بود تا ماموریت ما را توجیه کند.
خلبان هلیکوپتراز ماموریت و مقصدمان پرسید. پاسخ دادم: قرار هست به زابلی, ایرانشهر, مته سنگ و دشتیاری چابهار سفر کنیم. من سئوال کردم یکروزه می توانیم کل ماموریت را انجام بدهیم. پاسخ داد: فعلا حرکت کنیم اگر نرسیدیم فردا هم روز خداست.
با پاسخ خلبان متوجه شدم که محدودیت یکروزه سفر نداریم ویا کسی آنها را توجیه نکرده و به آنها گفته اند شما در خدمت جهاد هستید.
در صبحگاه و هوای خنک کویری زاهدان پرواز را آغاز کردیم. اولین مقصدمان بخش زابلی سراوان بود . بعد از حدود یکساعت پرواز وعبور از شرق کوه تفتان و پشت سر گذاشتن شهر خاش به زابلی رسیدیم .طبق هماهنگی هلیکوپتر باید در پاسگاه به زمین می نشست. از بالا مشخص بود که سربازان به خط شده و آماده استقبال بودند چند دستگاه خودرو پاترول هم پارک شده بود. در این لحظه آقای میرزایی گفت : بهتر است از بالا نگاهی به رودخانه ماشکید و محل پیشنهادی سد داشته باشیم و بعد به پاسگاه برویم. خلبان طبق نظر ما روی رودخانه و سایت پیشنهادی پرواز کرد. میرزایی زرنگ بازی مشهدی اش گل کرد و گفت: نیاز نیست به پاسگاه برویم , وقت تلف میشود. لذا همین جا در رودخانه فرود میاییم و دکتر نوگل اطلاعات لازم را برداشت کند و ادامه مسیر بدهیم. خلبان طبق نظر ما در داخل رودخانه فرود آمد و دکتر نوگل بررسی اش را انجام داد جمعه از روستاییان منطقه دور هلی کوپتر جمع شده و از حضور ما تعجب کرده بودند. مجدد سوار شدیم. از همین جا انحراف در برنامه آغاز شد. همه قرار و مدار ها و برنامه ریزیها به هم ریخت و ماموریت رنگ جهادی بخود گرفت؟!.
از اینکه همکاران شهرستانی در پاسگاه منتظر بودند و با آمادگی کامل به استقبال آمده بودند و ما بر خلاف برنام عمل کرده بودیم احساس خوبی نداشتم وخیلی متاثر شدم. ولی مهندس میرزایی مسئول مافوق بود و باید تبعیت می کردیم.
با نیم ساعت پرواز به سایت پیشنهادی سد سرایدان در 20 کیلومتری ایرانشهر رسیدیم. در اینجا نیز بر خلاف برنامه در محل سایت و داخل رودخانه فرود آمدیم. بررسی ها انجام و سوار بر هلیکوپتر عازم ایرانشهر شدیم. در فرودگاه ایرانشهر سوخت گیری کردیم. پس از گشتی در شهر و خرید مقداری هندوانه و دیداری با رسول تارخ حدود ساعت 11 صبح عازم مته سنگ شدیم. از آسمان موقعیت پیشنهادی محل بند مته سنگ را پیدا کردیم و دستور فرود داده شد.قرارمان فرود در پاسگاه اورنک در فاصله 10 کیلومتری بود و آقای نورزایی هم با خودرو در پاسگاه انتظارمان را می کشید. ما در رودخانه مته سنگ پس از بررسی ها ی زمین شناسی, هندوانه ها را خوردیم و تنی به آب زدیم. پروازمان را به سمت نیکشهر ادامه دادیم. وقتی از بالای پاسگاه اورنک عبور میکردیم سربازان داشتند برای استقبال به خط میشدند.ومدیر جهاد نیکشهر (آقای نورزایی) هم با خودروهایش آماده بود. از این بابت هم متاثر شدیم.
حدود یک بعد از ظهر در پاسگاه نیکشهر فرود آمدیم. تنها جایی که پروتکل را رعایت کردیم.در جهاد ناهار صرف شد و بعد از ظهر که قصد پرواز به سمت چابهار داشتیم , توده های ابر سیاه توام با رعد وبرق و رگبار کل منطقه نیکشهر را فرا گرفت. رودخانه ها سیلابی شد و زمینگیر شدیم.
ناچار شب را در نیکشهر ماندیم و قرار شد صبح زود فردا عازم منطقه دشتیاری و چابهار شویم.
ادامه دارد ......

مهاجر بیدگلی...

ما را در سایت مهاجر بیدگلی دنبال می‌کنید

برچسب: بلوچستان,الراحمین, نویسنده: بازدید: 108 تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 17:16

صفحه بندی