خاطراتی از حضور در بلوچستان (جدید)
(سارق ناکام و من خوش شانس)
تابستان سال 1370 بود. مسئول جهاد ایرانشهر بودم.
ساعت حدود 9 و 30 دقیقه شب در منزل به اتفاق همسرم مشغول تماشای تلویزیون بودیم. دختر یکساله ام هم خواب بود.
ناگهان صدای چرخش کلید در داخل قفل درب ورودی ساختمان به گوشمان رسید. خیلی صدا را جدی نگرفتیم. گفتیم شاید از خانه همسایه هست.
دوباره صدای چرخش کلید آمد .مشکوک شدم. و بعد از چند لحظه باصدای کشیدن کشویی درب ورودی حیاط از جا برخاستم, و از پنجره داخل حیاط را نگاه کردم. با صحنه عجیبی روبرو شدم. یک جوان لاغر و بلند قد بلوچ در حال باز کردن درب پارکینگ بود. یک چفت درب را باز کرده بود و مشغول باز کردن چفت دیگر بود تا بطور کامل درب را باز کند.
همزمان نگاه هایمان در هم آمیخت ,خشکمان زد,
او با دستش به خودرو تویوتا وانت جهاد که در محوطه منزلم پارک شده بود اشاره کرد و گفت: میخواهم ماشین را ببرم.
هردو ترسیده بودیم .او نگران بود که من مسلح باشم و به سوی او شلیک کنم و من نگران از سرقت تویوتا وانت سوپر مدل 86 نقره ای که خیلی دلربا بود و درشهر ایرانشهر جلب توجه میکرد.
جوان بلوچ فرار را بر قرار ترجیح داد و رفت. وقتی خواستیم از ساختمان خارج شویم تا ببینیم چه اتفاقی افتاده, با درب قفل شده روبرو شدیم.
سارق با دسته کلیدی که داخل ماشین جاگذاشته بودیم درب را به رویمان قفل کرده بود. لذا یک دسته
کلید دیگر آوردیم و درب ساختمان را باز کردیم. همسرم قبل از من خود را به داخل حیاط رساند و من بدنبالش. اینجا او ایثارگری کرد که مبادا به من آسیبی برسد .
ولی سارق گریخته بود.
به شهربانی و آقای امینی فرماندار وقت ایرانشهر تلفن زدم فورا ایشان و رئیس شهربانی و چند مامور آمدند. ماموران شهربانی سئوالاتی کردند و به تعقیب سارق پرداختند .
ولی از سارق خبری نبود
وقتی داخل ماشین را نگاه کردم,. مشاهده کردم که چراغ آمپر خودرو روشن و آماده استارت است . سارق با سویچ دست ساز برای سرقت خودرو آمده بود.
فردا ظهروقتی از محل کار بخانه برگشتم و زنگ آیفون را فشار دادم, زنگ قطع بود . سارق ناشی بجای سیم تلفن, کابل آیفون ساختمان را قطع کرده بود تا نتوانیم با شهربانی تماس بگیریم.
مشخص بود سارق با برنامه ریزی قبلی و بررسی های لازم برای سرقت وارد خانه شده بود.
آن شب اگر فقط برای چند ثانیه دیرتر از جایم بلند شده بودم او موفق به سرقت خودرو شده بود.
از سوی دیگر چون سارق سلاح گرم نداشت نتوانست تهدید جدی برای من باشد.
روی صندلی ماشین یک تکه پلاستیک حاوی شیره تریاک هم پیدا کردم.
مشخص شد سارق معتاد بوده و برای تامین نیازش قصد سرقت داشت.
بعد از این حادثه به توصیه فرماندار و فرمانده سپاه ایرانشهر قرار شد من هم مسلح شوم و در مواقع لزوم از خود دفاع کنم. یک قبضه سلاح کلاشینکف و 30 تیر فشنگ برادران سپاه در اختیارم گذاشتند. چند ماهی آن را در خانه نگه داشتم .ولی دردسر نگهداری سلاح زیاد بود و لذا آن را به سپاه عودت دادم
برای احتیاط مدتی هم از خودرو تویوتا استفاده نکردم تا آبها از آسیاب افتاد.
در این حادثه سارق ناکام ماند و لطف خدا شامل حال من که خودرو به سرقت نرفت.
مهاجر بیدگلی...
ما را در سایت مهاجر بیدگلی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 79 تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 23:02